مير تقي الدين كاشاني
569
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
انتخاب اشعاره صبح از فسان چرخ برآورد خنجرش * دهر آتشين حصار شد از خنجر زرش معجزگرىست صبح كه در كارگاه چرخ * جادوى شب دكان نگشايد برابرش يا شب عجوبهايست كه عكس هلال اوست * رخسار خويش ديده به جام سكندرش بدكارهايست شب مشو اندر شگفت اگر * با « 1 » صبح روبهرو نشد از دامن ترش نىنى كه عابدىست چو كعبه سياهپوش * بر روشنى دليل كند رنگ اسمرش شب پيش صبح اينكه نيارد سپيد شد * بيند گزند خود ز لب خندهآورش ميخوارهاىست صبح كشيده شب خمار * آن جام زر گرفتن و خميازه بنگرش شب سوخته است چون دل عاشق و گرنه خود * سوزد چگونه صبح به يك ريزه اخگرش وصف سپهر شرع سبك برگرفته بود * آمد دهان همانا بر سنگ خاورش شاه رسل كه راى دُرافشان اوست مهر * مير عرب كه خضر و مسيحاند چاكرش گل بشكفد ز خامه ، به تحرير ملتش * رنگين شود زمانه ز مضمون دفترش
--> ( 1 ) . اصل : تا .